|
اتاقی برای خودم... |
|
یادداشتهای ذهن خسته ی من... |
داشتم به این حرف یکی فکر میکردم که آلت تناسلی زمین کجاست؟؟؟
مطمئنم برج میلاد ما نیست...هاها
پ:ن:نیاز جنسیمان بر طرف شد راحت باشید!!!
پ:ن۲:فک کن استاد درس ترسیم فنی یه پسر جوون حدودآ ۲۵-۲۶ساله قد بلند
باکلاس بچه درس خون افاده ی خوشگل چشم و ابرو مشکی و....
آخ یادم رفت من نامزد دارم!!!هههااههاا
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه دوم آبان 1387ÓÇÚÊ 0:20 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
دلمون رو خوش کرده بودیم نامزد کنیم شبا کنار آقای عاشق میخوابیمووو....
اما حالا فقط اجازه داریم تا ۱۲شب باهم باشیم...واین یعنی زده حال...هه هه
پ:ن:تمام فکرمان شده س---------س بیچاره!دلش خوشه زن گرفته!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ÓÇÚÊ 10:4 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
تیک تاک تیک تاک...
کی فکرشو میکرد من با تو هم باذی بچه گیهام الان دست تو دست هم
با هم باشیم...یعنی میشه من همیشه همین قدر خوشحال باشم؟؟
خدا جونم آرزوهاشو خراب نکن..
پ:ن:همش کلاس درس باشگاه واقعآ خسته کننده شده...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیستم مهر 1387ÓÇÚÊ 10:3 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
همه چی تموم شد
حتی راحت تر از اونی که فکرشو بکنی....
مواظب خودت با قلبم چه کردی به فکر من نباش فقط برو...
دلت موندنی نبود...
رفتی که رفتی به درک...مهم نیست...هاها
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه چهارم شهریور 1387ÓÇÚÊ 13:30 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
فردا پرواز داریم پکن ـــ تهران...
از خوشحالی نمیدانیم چه کنیم... البته ناراحت هم هستم به یکی از دوستهایمان عجیب وابسته شده ایم (البته از جنس مونث) سخته جدایی از کسی که دوسش داری و بهش عادت کردی... پ:ن:قول میدم از همین الان تا جمعه که نمی بینمت فقط به تو فکر کنم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم تیر 1387ÓÇÚÊ 8:28 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
این روزای آخر دیگه جونمون رو به لبمون اورده دیگه...!!!
این سر درد تــ خـ مـ ی حالمان را گرفته
اعصاب و اخلاقمان به فـــ ا ک رفته است...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه سی ام خرداد 1387ÓÇÚÊ 9:31 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
عزیزم میشه بگی وقتی میگی سر کلاسم امتحان دارم
چرا گوشیت یا آنتن نمی ده یا call waitingمیده؟!!!
ما داریم عقده هایم را در این چند روز آخر خالی میکنیم...و احساس خاصی داریم........
پ:ن:ما این روزها به همه شک میکنیم حتی شما دوست عزیز...!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ÓÇÚÊ 17:34 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
تحمل کردن بعضی ها توی جمع واقعآ سخته...
از بس چس کلاس میذارن که آدم کلافه میشه...
خانم ما اهل چس کلاس نستیم عذاب نده خودتو...اییشش
پ:ن:حس خوبی ندارم چشام همش به ساعته...
پ:ن۲:شمارش معکوس شروع میشود تا چند وقت دیگر ما هم به مملکت
خرابه شده ی ایران میرویم...!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ÓÇÚÊ 15:40 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
ما یک معتاد هستیم...
باور کن عیزم من یک معتاد هستم...
ما معتاد به صدای شما هستیم...!!!
پ:ن:امتحانهایمان تمام شد...با خیال راحت ول می چرخیم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ÓÇÚÊ 17:2 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
ما بسیار حرف داریم برای نوشتن...
اما ما را محکوم کردند که چرا از مشکلات و درد دلهای خود اینجا مینویسیم...
چون مادر ما بسیار در پیدا کردن دفتر خاطرات ما حرفه ای تشریف دارن
به خاطر همین ما اینجا مینویسم...!!!
به انتها رسیده طاقتمان...عوض نمی کنم با غریبه یه تار موتو...
پ:ن۱:مدل موهایمان را مثل چینی ها زدیم و حسابی احساس
coolبودن داریم...هه هه!!!
پ:ن۲:آدما دلمو شکستن و اینو یادم دادن که خودمو قائم بکنم از عالم آدم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 18:4 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
ما شبها در کنار محیط گرم خانواده بسیار تنها هستیم...
ما مجبوریم برای گرم بودن این رابطه الکی خوش باشیم...
ما مجبوریم الکی خوش باشیم...
ما از محیط گرم خانواده ی خود خوشمان نمی آید...!!!
پ:ن۱:آره عزیزم من برات خارجی هم میرقصم...
پ:ن۲:ما الکی احساس میکنیم خوش بختیم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 14:31 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا شما که قصد ندارید همه ی آرزوهای ما را خراب کنید؟
ما چند سال است به ساز شما می رقصیم شما هم یه بار به ساز ما برقصین....!!! خدایا دیشب خوابتان را دیدیم...مثل همیشه به ما خندیدین...!!! پ:ن:امتحانای کوفتیمان شروع شد...با ترس به مدرسه میرویم... پ:ن:دلمان سیگار با طعم لیمو ترش میخواهد...!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 12:48 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خوابمان نمی برد...سه روز است که آفتاب ندیده ایم...!!!
مغزمان سرماخورده...قلبمان یخ زده...!!!
شبها کابوس میبینیم...حالمان عجیب بد است...!!!
پ:ن۱:خدایا کمکمون کنید این روزا بهتون احتیاج داریم...!!!
پ:ن۲:دلمان سیگار با طعم مرگ میخواهد...!!!
پ:ن۳:امشب عجیب تو فازه absolutهستیم...هه هه!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 19:12 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
ما امروز در مدرسه ی چینی ها فهمیدیم که
در آینده هیچ گهی نمی شویم... ما دهن این مملکت را...عجب!!! پ:ن۱:خدایا!این چه وضعشه؟؟دیگر خسته شدیم حسابی...!!! پ:ن۲:ما دلمان هوس قلیون با توتون شیر قهوهای دربند را کرده است...!!! پ:ن۳:مادر ما فقط بلدن بگوین نماز خوندی؟ما هم بگوییم نه...!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه ششم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 14:34 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا!
شما قصد ندارید این روزهای تکراری را تمام کنید...والا دیگر خسته شدیم!!!
خدایا امشب شام حتمآ به منزل ما بیاین...دلمان برایتان تنگ شده...
البته دست و بالمان هم حسابی خالیست...
پ:ن:ما خیلی از ریاضی خوشمان میاید هر روز ازمان امتحان میگیرند
تا بیشتر به رخمان بکشند که شما هیچی بلد نیستی....!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ÓÇÚÊ 15:48 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
این فاصله ی چند هزار کیلو متری حاله هر دویمان گرفته...!!!
پ:ن:نداریم آقا...حوصله نداریم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ÓÇÚÊ 19:36 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
حالمان از صدای تیک تیک ساعت کلاسمان بهم میخورد...
میخوان گذر زمان را به رخمان بکشه...عجب!!!
پ:ن۱:از اینکه به زور جایی میرویم آتیش میگیریم...
پ:ن۲:میدونی چیه عزیزم؟
your so boring...هاها!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و سوم فروردین 1387ÓÇÚÊ 19:20 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا!
هر وقت دلمان میگیرد از همه میایم مینویسسم اینجا از همه...
خدایا!
ما دلمان میخواهد با شما قدم بزنیم تا کی خودتان را قایم می کنید؟؟
خدایا فقط به ما نگاه کنید ما بسیار روی شما غیرتی هستیم...!!!
پ:ن۱:عشقشان شده سه پیچ روی قلبمان...جناب!!!
پ:ن۲:این آهنگهای رپ این روزا ما را حسابی شارژ میکند:
دختر خوشگل مبدی ماچ یه دونه...علی زد تو گوشم گفت خاک تو گورت!!!
عجب!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 15:49 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
یکی ما را از این شهر وحشت زده نجات دهد...
یکی ما را از دست این مردم وحشی نجات دهد... خدایا کی میاین ما را با خودتان ببرین؟!ما از دست این مردم خسته شدیم...بیان دست ما را بگیرین و ببرین پیش خودتون قول میدیم دختر خوبی باشیم... پ:ن۱:مرتیکه پوفیوز حاله ما را دیگه بهم زده...دلمان میخواد خفه اش کنم!!! پ:ن۲:این روزا فقط تکرار...تکرار...تکرار...عجب!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه شانزدهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 20:8 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
باران می بارید
یک بند
قصد تمام شدن هم ندارد
معلوم بود خیلی وقته گریه نکرده
باران می بارید
یک بند
با صدایش هم صدا شدم
خیلی وقت بود گریه نکرده بودیم...
پ:ن:افسوس که باران بود و تو نبودی...تو نبودی...نبودی...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه دهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 13:29 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا!خدایا!خدا!خد...
اه باز هم که مثل همیشه سرتان شلوغ است...مزاحم نمی شویم...
به کارتان برسید!!!
پ:ن۱:نمیدونم چمه؟!!!حسابی قاتی کردیم....
پ:ن۲:بعضی ها عجیب بی جنبه هستند...تا پاشون یه جا باز میشه
حسابی از خودشون در میان...مثل یکی از دوستان ما که...!!!
عجب....
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه نهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 15:34 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خسته ایم...حوصله نداریم...تنها ایم...
همه چی سگی شده...
زندگی سگی...
روزهای سگی...
ساعتهای سگی...
فکرهای سگی...
حرفهای سگی...
قیافه ی سگی...
اخلاق سگی...
اینه سگ پاچه میگیریم...حوصله نداریم کلآ...
پ:ن:خوب آدم اشتباه میکنه دیگه...ما هم یکیش...
پ:ن2:این روزا شبیه همه چی هست الا عید...حسش نیست...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه پنجم فروردین 1387ÓÇÚÊ 17:8 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
امروز عید بود...اما هیچ فرقی با روزهای دیگرمان نداشت...حتی بی مزه تر هم بود...
موقعی سال تحویل کلی گریه کردیم برای دل خودمان...
دلمان عیدهای ایران را می خواهد...امسال که سال خوبی نبود....این سال جدید هم که دیگه
بدتر...ما دلمان ایران میخواهد...
پ:ن۱:لطفآ یا نظر نذارید یا میذارید اینه آدم اسمتون رو بگین...
پ:ن۲:از خودش برایمان فیلم فرستاده...حتی عید رو هم بهم تبریک نگفتن جناب...!
پ:ن۳:اعصاب نداریم...کلآ ر**ه شده به اعصابمان...
پ:ن۴:همه ی نقاشیهایم را پاره کردم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه یکم فروردین 1387ÓÇÚÊ 13:48 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا ما یه گند بسیار گنده زدیم... گندی که نمی دانیم چه جوری جمعش کنیم... از بس که شانس ما ت**ی است...و در آن هیچ شکی نیس... پ:ن۱:خود کرده را تدبیر نیست... پ:ن:از صبح تا حالا نتونستیم یه آهنگ دانلود کنیم...من دهن این شانسو...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ÓÇÚÊ 9:2 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
این روزها از بس ما را کردند....دیگر رویمان نمی شود سرمان را بالا ببریم...
خصوصآ پدر بنده که نصیحت کردنشان با دعوا کردنشان هیچ فرقی نمی کند...
از بس ما را دیشب پدرمان کرد...نصیحت!!!
پ:ن۱:یکی ما را بگیرد از بس که خوشحالیم
یکی از پسرهای خارجی خوش تیپ محلمان که همیشه
کلی داف پشتشان است به ما شماره داد و ای دی ما را خواست...
پ:ن۲:تولد دوستمان بود تازه آخر مجلس یادمان افتاد که ای بابا امشب وفات است...!البته
از نظر ما مشکلی ندارد...
پ:ن۳:ما دیگر نمی توانیم به حرف کسی اعتماد کنیم....
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ÓÇÚÊ 18:4 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا میشود بیاین از اون بالا پایین...آخر خسته شدیم از بس از اینجا نگاهتان کردیم
دلمان میخواهد در بغلتان بنشینیم و خودمان را لوس کنیم... آخر ما که بغل عشقمان نمی توانیم برویم فعلآ در دسترس نمی باشند... دلمان میخواهد یه ماچ گنده شما رو بکنیم...دلمان برایتان تنگ شده خدایا! باور کنید پرو نمی شویم... پ:ن:دلمان چهارشنبه سوری ایران میخواهد...دلمان تو را میخواهد...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 13:32 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
به قول یه بنده خدایی:
کسی که بخواد با دیدن چارتا تار موی جنس مخالفش ایمانش سست بشه...اون ایمان بهتره بخوره تو سر عمه اش! کسی که دلش با دیدن خندهای جنس مخالفش بلرزه...اون دل نیس ژله اس! پ:ن:ما عجیب چند وقتیه که دلمون گرفته...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیستم اسفند 1386ÓÇÚÊ 17:39 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
چند وقته که یه خوابه راحت نداشتم به غیر از اون چند روزی که تو کما بودم
چه خواب راحتی بود اما کوتاه...من خودم خواستم برم اون دنیا اما از من کسی اجازه نگرفت که برمگردی اون دنیا یا نه؟اه مثل همیشه خودشون تصمیم کردن....... دیشب بعد از ۵ماه یه کم خوابم برد...خواب قشنگی بود...اما گریه دار... من مردم تو اومدی سر قبرم یه قطره اشکت افتاد رو سنگ... نگات کردم تو یه لحضه همه ی موهات سفید شد...خدای من همچین چیزی امکان داره؟ خواب قشنگی بود...خیلی دوست دارم بدونم من مردم چی کار میکنی؟ کاش اون لحضه اونجا بودم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ÓÇÚÊ 13:40 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |

تولدت مبارک....!!!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هشتم اسفند 1386ÓÇÚÊ 17:10 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |
خدایا میشه باهات قهر کنم؟؟بعد برم یه گوشه بشینم تو بیای نازمو بکشی؟
مثل بابا مامانا که وقتی بچشون باهاشون قهر میکنه میرن نازشونو میکشن...
تو هم بیا ناز منو بکشی...دلم میخواد خودمو واسه خدای خودم لوس کنم
پ:ن:تو که نیستی...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هفتم اسفند 1386ÓÇÚÊ 11:23 ÊæÓØ آتنــــــــــــــــــا |